فتا استان یزد
داستان عصر پاییزی- قسمت سوم و پایانی
چند روزی می­‌گذشت که نادیا از سهیل بی­‌خبر بود. او تماس نگرفتن­‌های سهیل رو به حساب مشغولیت...
فتا استان یزد
داستان عصر پاییزی- قسمت دوم
تلگرامش رو روشن کرد. با چندین پیام از طرف همون شماره روبرو شد. بازش کرد؛ تصاویری از خودش براش ارسال شده­ بود....
داستان عصر پاییزی-قسمت اول
ساعت 6 بعدظهر بود. نادیا از سحر خواست بیاد به کافه­ همیشگی؛ جایی ­که دیگه جزئی از خاطرات اونا شده­ بود...
پلیس فتا استان یزد
داستان مزاحمت‌های سایبری خواستگار سمج
زهرا کلید انداخت و وارد خانه شد. خریدهایش را روی اپن آشپزخانه گذاشت و سلام کرد. مادر لیوان چایی داغ را روی اپن گذاشت و...